امروز بیست ودوم آبان مصادف با اولین سالگرد تاسیس وبلاگ جناب استاد محمد رضا عالی پیام(هالو) است. از این جهت ما (جمعی از دوستداران هالو) تصمیم به برگزاری این بزرگداشت مجازی کرده ایم. خب امید واریم بهتون خوش بگذره.
امروز که بیست و دوم آبــان است
جمعیم همه ، میانمان غم ها گم
اینجـــــا رو برای دیدن کامنت ها
باید بکنی کلیک ، آقا / خـــــــانم
توسط جمعی از دوستداران |
برسفره ی بی ریای ما هم بنشین ()
//محمد جـــــــــــــاوید//
گرچه هالوست ولی از همه هشیار تر است
کوله بار ادبش از همه پر بارتر است
بی تعارف (بگمت) از همه طناز تر است
با چنین تیپ خفن از همه کس ناز تر است
نام او هست محمد ولی از بیخ رضاست
سید سبز تبار است و بدین نام سزاست
طنز می گوید و البته پیامش عالی است
دل دریایی اش از کینه و نفرت خالی است
حاجی و پروفسورو اِند مهندس باشد
واجد پنج ؟ نه، هشتاد و سه من حس باشد
این همه حس که قلمبه شده توی قلمش
کرده اورا به هنر یکه و ثابت قدمش
زده دکـّانی و بر سردر آن تابلو طنز
گرچه ماهر بود البته در اشعار نطنز
اکثر مشتریان وبش از جنس لطیف
همگی شاعره ای ماهر و با وزن و ردیف
...
پاچه خواری است ؟ نه ، مدح است؟ نه، پس چیست بگو؟
گفت « جاوید» که این است صفات هالو
//آغــــــــــــــو//
ابتدا تا انتها صدها درود وصد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
سالروز خلقت وبلاگ هالو آمده
قطعه ای زیبا هم از بندر ز (خالو) آمده
موز وگیلاس و تمشک و آلبالو آمده
میوه هم طعمش یقین ازطنز(هالو)برده وام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
نظم های او منظم منسجم بس با کلاس
نثرهایش هم همینگونه نمونه :آس وپاس
تازه کارانی چومن درهرمکان وهر لباس
توی وبلاگش هجومیدیم وکردیم ازدحام
ابتدا تا انتها صدها درود وصد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
پندها در نظم او رخشانتر از در و گهر
نغزها در نثر او شیرینتر از شهد وشکر
جوهر خودکار او خوشرنگ تر از سیم وزر
لشکر عشاق او پیر وجوان وخاص وعام
ابتدا تا انتها صدها درود وصد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
از جسوری پیروش را حکم بی پروا دهد
در زمستان هم وجود او به ما گرما دهد
امتش را در فراخوانی اگر فتوا دهد
می کنیم از شعف دل یکسر به فتوایش قیام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
این قیام البته از نوع سیاسی نیست ها!
یا زناشکری ویا از ناسپاسی نیست ها !
یا زفقر و رنج بی کفش و لباسی نیست ها !
معنی اش اهل قلم دارند یعنی انسجام
ابتدا تا انتها صدها درود وصد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
گر رسد دستم به ایشان دست بوسی می کنم
عینهو کاری که در توی عروسی می کنم
فکر کردی پاچه خواری چاپلوسی می کنم؟
نه عزیزم رسم کوچک بودن است واحترام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
ای بنازم چهره ناز و رخ زیبای او
دلنشین باشد صدا و دلربا سیمای او
صد براوو، صداوکی ،بر قامت رعنای او
هرکه شد خوشتیپ وخوشگل ،پس بگرددخوشمرام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
ای الهی نام او باشد همیشه جاودان
ای الهی فخر او باشد دمادم در جهان
ای الهی گام او باشد پیاپی پر توان
ای الهی راه او باشد هماره مستدام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
بنده طنازم ولی گهگاه قاطی می کنم
شعر را با معر، هی قاطی وپاتی می کنم
وانکه کودک وار، دراین راه ،تاتی می کنم
تا بگیرد دست من استاد رهرو ،گام گام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
فی البداهه گفتن ترجیع بند این (آغو)
گوییا برده است از او پیش (هالو)آبرو
آنچنانکه سرخ گشته از خجالت چون لبو
لاجرم اینجا فروبندد دگر لب از کلام
ابتدا تا انتها صدها درود و صد سلام
هدیه ای از شعف دل بر حضرت عالی پیام
![]()
//خلـــــــــــیل جوادی//
شیرین، چون شهدِ آلبالو هستی
شکّر مثل تو یا تو چون او هستی!؟
اشعارت نکته های نابی دارد
خالی بندا ، که گفته هالو هستی؟
![]()
بوشعری اوغلان وقئز. اوشاقلاری اوخویورلار
موعللیم
نئجه مهره بانسینیز
عزیز موعللیم لریم
زحمه تیزی او نو تماز
قلم دوتان اللریم
عزیز موعللیم لریم
...
مکتبلریم بیتنده
درسیم سو نا یئتنده
کوستره جک و طنده
اونو اوز عمللریم
عزیز موعللیم لریم
...
علمیز گویه یو کسلیر
ائللره سئو ینج گلیر
یوردو موز گوزل له نیر
فرحله نیر ائللریم
عزیز موعللیم لریم
عزیز موعللیم لریم
بوشعری اوغلان اوشاغی اوخو یار
قویون
دیرناغی چارتلاق قو یون.
قو یروغو قاتلاق قویون.
باخیرسان مارال کیمی
سودون واردی بال کیمی
آغ یو نون ایپک ایپک
وئر آناما بیر اتک
اییرسین یوماق یوماق
منه توخوسون پاپاق.
بوشعری اوغلان وقئز اوشاغی اوخویارلار
تولکو
قویروغو. شله تولکو
حییله کار له له تولکو
خیرداجا جوجه لره
قورموسان تله تولکو؟!
ایندی گلر توپالاق
گوتوررسن قوپالاق.
//فــــــــــــرجام//
پای صحبت پیرمرد ها که می شینی متوجه می شی که با تمام وجود دارن خاطره هاشونو تعریف می کنن.اون خاطره ها دارایی اونا و یادگاری دوران اوناست.
ولی حقیقت اینه که ما هم با خاطراتمون زندگی می کنیم.یادمه توی بزرگداشت استاد فکورزاده بحث شد که چون تعداد زیاده افرادی که می رن پشت تریبون خاطره تعریف نکنن و فقط شعر بخونن.
زمانی که استاد عالی پیام رو صدا زدن رفت پشت تریبون و گفت خب اگه این خاطره ها اینجا گفته نشه پس کجا باید گفته بشه؟...
آره همه اینا رو گفتم که برسم به اینکه خاطره هامونو بگیم و فراموش نکنیم..
یه روزی استاد سر یه جریانی به من گفت :"...من همیشه به حمزه(پسرشون) می گم بابا هر کاری می کنی بکن فقط کاری نکن که من باعث سر شکستگی من بشه.."
من خیلی خوشحالم که اینو به من گفتن و بیشتر از این خوشحالم که تا همین حالا که دارم این برای شما می نویسم هیچ وقت باعث این امر نشدم.
می خوام یه جمع بندی کنم که اگه ما خودمونو فرزندان مجازی یا ادبی فردی می دونیم باید باعث سر بلندی استادمون باشیم با شعرهای روز به روز بهتر...با نثرهای قوی و زیبا...با..
وای...چقد حرف زدم..
گفتنی زیاده... 
م:
مردی که شکل هیچ کسی جز خودش نبود
آمد کنار مردم دل تنگ ما نشست
ح:
حمد و سپاس گفت خدای را و بعد از آن
با خون خود به کاغذ تن طرح طنز بست
م:
مردی که شکل هیچ کسی جز خودش نبود
سر می شکست ولی دل نمی شکست
د:
در خنده ها و قهقهه هامان شریک شد
در صحنه های گریه ی ما هم همیشه هست
ر:
راضی به گول خوردن مردم نمی شود
هر کس که" ناگریز توهم" نمی شود
ض:
ضر..ضرب می زند ضربانش د..درد را
این دردها که حل به تبسم نمی شود
ا:
آری"زبان چرب ،"ببخشید"و"معذرت"
بر زخم کهنه گشته که مرهم نمی شود"
ع:
عالی پیام شک نکنید اهل جنگ نیست
او در جهان آینه ها اهل سنگ نیست
ا:
آسان گرفته زندگی ش را به عشق ماه
فرزند گربه که گفته پلنگ نیست؟!!
ل:
لا یمکن الفرار من الاحتمال لا
هر کس که پشت میز نشسته زرنگ نیست
ی:
یعنی"یکی به قله ی تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست"
پ:
پایان قصه ماند و کلاغی که می رسد
پایان قصه ماند و چراغی که می رسد
ی:
یادت نرفته مطمئنم حرف های او
چون کوه مانده است ولی برف های او...
ا:
از آسمان اگر که خنده بریزد ستاره وار
بغضی شکسته بی شک از آن ابتدای کار
م:
مردی که شکل هیچ کسی ، هیچکی نبود
آمد و گفت یکی بود و
یکی نبود ...












توسط جمعی از دوستداران |
برسفره ی بی ریای ما هم بنشین ()
// ماهـــــــــی خانوم //
به پدر مجازی فرزندان مجازی ام:
هالو جان سلام!
حال و احوالتان چطور است ان شاالله؟
دماغتان چاق تشریف دارند؟
قربان قد و بالایتان که شما اینقدر خوبید!
کی فکرشو می کرد که زمانی که شما این وبلاگ را اختراع(!!) می کردید، مقدر شود که مادر سی-چهل فرزندانتان را اینجا بیابید؟ اصولن همسریابی اینترنتی
امروزه به یک معضلی تبدیل شده که چندان کاری به کارش نداریم!
راستش بنده فقط می خواستم از شما کمی گلایه کنم!
آخر قربان آن چشمان عسلی تان!
چه می شد اگر شما در خارجستان بنده را می یافتید و در اروپا با این سی-چهل فروند فرزند، زندگی مان را شروع می کردیم؟! حالا این که دقیقن پدران این فرزندان کیستند و من و شما این وسط چکاره بیدیم بماند! 
اما آخر خودتان قضاوت کنید! این هم مملکت است که ما داریم؟! روز اولی که شما سوار بر اسب نقره ای رنگ 405 خود آمدید، نگفته بودید که قرار است بنزین سهمیه بندی شود! شما هم به همین دلیل من و سی-چهل فرزندان نازنینمان را خانه نشین کردید و گفتید کارت سوختم شارژ ندارد و اینها! حسرت یه زیارت جمکران را به دل ما گذاشتید!
تازه وقتی هم که به جان نازنینتان غرغر می کردم، فرمودید مملکت دموکراسی است و انـتخابات دارد و اینجور قصه ها! آن هم از دموکراسی تان! آنهایی را که در خیابان کشتند که کشتند و آنهایی را هم که نشد در خیابان بکشند در زندان ها و به اسم اجرای دستوارت اسلام اعدام کردند! خدا وکیلی شما هم شاهکارید با این مملکتتان!
حالا بگذریم!
شما خوبید؟ می گویم بیایید حالا که قرار است یارانه ها هدفمند گردند، بالا غیرتاً ما را یک زیارت سیری ببرید. بالاخره این سی-چهل تا بچه هم از ما انتظار دارند! چشمشان به دست شماست. نگذارید عقده ای شوند و بشوند دختر فراری و پسر فراری!
در آخر اضافه می کنم که آن هنگام که از سر کار برمی گردید به منزل مجازی مان، عطر حضورتان را در جای جای خانه می بویم و از صمیم قلب می گویم: «بی انصاف! جورابت را در آشپزخانه نینداز»!!!
// پســــــر نوح //
هر دو هفته به دو هفته نرسیدن سخت است
رنگ وبلاگ تو را باز ندیدن سخت است
جوی شعر تو در این تار نما می آید
و از این جوی شما ساده پریدن سخت است
سادگی حس قشنگی است ولی می دانی ؟
زن و پیچیدگی اش ،! زندگی بی زن سخت است
فصل پاییز همان سال نوی شاعرهاست
ماه آبان به تو تبریک نگفتن سخت است
واژه ها در دهنت مثل نفس می رقصند
در زبان تو فقط گفتن "من من" سخت است
کاشکی قدرت رهبر به تو تنفیذ شود
مردی از جنس علی ،خانه نشستن سخت است
همه اشعار تو را خوانده ام ای استادم
از تو یک "سوتی بی مزه" گرفتن سخت است
آدم خوب تو هستی ، نه که من خوش بینم
به تو بد بین شدن و مهر نکردن سخت است
...
گفتم آخر پسر نوح چه می بافی تو ؟
شعر بی وزن تو را هر دفه خواندن سخت است
گفتمش این شب جمعه برو و فاتحه ده
گفت از "هالو "به خدا دست کشیدن سخت است

//آتیشپاره //
حالا شده وبلاگ تو هم یک ساله
روشن شده شب های سیاهم ، آره
چیزی که ندارم به تو لایق ، هالو
این هدیه ی ناقابل آتیشپاره
حواست باشه با دخترات حتمن سیگارتم خاموش بکن لطفن
دایره سال بسته شد با پرگار .تکرار تکرار است اما، لاسیگار
بهارم به آبان حواله شد چون که تقویمم ی ساله شد مهربونی کن و دلم را خط نکش استاد خوبی باش و سیگار نکش
سه بار گفتم با فاصله . بابا جونم سیگار بده . رفیق بد و قلم بگیر . تعارفی هم سیگار نگیر . شنیدی و نشنیدی . اصلن محل نمی دی . ترجیح می دی سیگار دوسم نداری انگار
دختر دورش هم خوبه! ، حتی کم ش. بابا جونم لطفن سیگار نکش
بیاد مها می کنم قار قار . فراموشت نشه "لاسیگار"
چرا می خونی میخندی .سیگارت و خاموش کنی مردی .
خوش بنویس بروی دیوار . دوست خوبم نکش سیگار
شما سروری ما پاشنه کش . دوست عزیز سیگار نکش
پاشو ، بشین دراز بکش . استاد لطفن سیگار نکش
گوش شیطون کر گردنش کور .لطفن سیگارت و بنداز دور
استاد بازم بگم؟ ، یا در جریانی !؟ . سیگار نکش ، حتی مجانی
استاد خ ِ لاص 30گار بی 30گار بشی موندگار
تازه اول راهی ، صدساله بشی الهی
تولد یه سالگی ت مبارک همواره ، تا صد سال دیگه دختر گل ت آتیشپاره
سلامت باشید
تشکر لازم نیس، خاموشش کنید(لاسیگار)ـ
فایل اجرای "قرمزته یا آبی ته !؟" و" درباغ سبز" تو انجمن امیر کبیره رو از آیکن زیر دانلود کنید
// گنـــــــدم//
آقا نمیدونم چی باید بنویسم خوب ! ! !
پس مثل همیشه راحت شروع می کنم:
همین حالا که خواستم word رو باز کنم یه چشمم رو کامل بسته بودم
و از اون چشمم که نیمه باز بود به مانیتور نگاه می کردم و 60 تا ماهیچه ی صورتم دسته جمعی در زیر فشار بودند و تو دلم هی دعا می کردم word خراب باشه و من نتونم بازش کنم و نشه بنویسم ! ! ! چه قدر من واقعن صداقت دارم و خودم نمی دونستم ! ! !(اندازه ی خجالتم ! ! ! )
نه اینکه نخوام بنویسم ها ! ! ! یک ماهه هی زور می زنم شعر بگم براتون . . . حالا استعداد شعر طنز ندارم یه متنی چیزی بنویسم اما نشد و هیچی نیومد تا امروز که همون چیزش اومد و بازم متنش نیومد . .
آقا یه چیز قلنبه شده تو گلوم که طبق معمول اگه نگم منفجر می شم:
این وب شما چه حکمتی توش هست که آدم( حتی گندم ! )وقتی اون رو باز می کنه و اونجا ( ! )
رو فشار میده هی هی هی شعر ازش میاد و دلش می خواد شونصد تا شعر بنویسه و خلاصه هی بنویسه . .
واقعن خدا به خودش خیر بده که همچین روزی رو آفرید ( ! ) که شما وبلاگی درست کنید و موجبات شادی بنده ی بنده و سایر عابدون ( و عابدات
! ) فراهم بشه...
و همین ها و همون ها که گفتم . .
(الآن اون پلک بسته ام کاملن باز شده و چشمم از توش قلنبه زده بیرون و اون یکی که باز بود هم هم!!و هی دارم تو دلم خدا رو شکر می کنم که این برادر word !درست بود و من تونستم توش بنویسم ! ! ! )
به قول شاعر در یک جا:
گهی پشت بر زین و گهی زین به پشت ! !
و یه جای دیگه هم که فرمود:
شعر و غزل نمی تونه وصفت کنه
هر کی دیده نمی تونه ترکت کنه ! ! !
والسلام . . .
در چنین روز و روزگاری بود
مردی از جنس آب و آیینه
آمد و وبی که بر پا کرد
آپ می شود روز قبل آدینه!
من نبودم و این همه بودند
دخترانش ستاره و گیله
سایه می داند و خدای خودش
گل تی تی و ما شدیم پیله
هر چه خواهید و خوانده اید باز پرسید
و همیشه جوابتان بر پاست
مرد ما مرد قول و مرد شرف
مرد انسانیّت و اهل وفاست
رفت و یک سال از آن بهار گذشت
شب هایی تمامش از مهتاب
روزهایی که قاب می شوند و عزیز
باید بر لوح ذهنمان شوند قلّاب
مشعل طلوع بی شرر نمی شود
شعله های مشعلت هدر نمی شود
با تو می شود به جاده زد‘به اوج رفت
هر غریبه ای که هم سفر نمی شود
شانه های تو شرف به دوش می کشد
شاخ سرو دسته ی تبر نمی شود
جوهر تو خار چشم دشمنان تست
شمع آتش است ‘بی خطر نمی شود
لحظه ای که عندلیب خنده ات شکفت
لاف طوطیان دگر شکر نمی شود
پای بند مهربانی دلت شدیم
از اسارت شما حذر نمی شود
یا که نه‘تویی که در میان قلب ما
مانده ای و رفتنت دگر نمی شود
هر چه قدربا تو شاعرانه سر کنم
از دل تو شاعرانه تر نمی شود
ای پدر تو شعر مطلقی ، نه اهل شعر
هر که اهل شعر شد،پدر نمی شود

باز هم این خانه گلباران شده است
جای بحث و صحبتِ یاران شده است
باز هم " هالو"ی طنّاز و رئوف
میزبانِ این همه مهمان شده است
ما چرا با هم به این محفل شدیم ؟!!
هان ! بگو ! بیست و دو ِ آبان شده است
جشنِ شادیّ و غزل خوانیست این
شعله ی شمع یکش رقصان شده است*
لاجَرَم در معرفت گل کاشت که
رونق اینجا دو صد چندان شده است
این همه شاعر در این ملک و سرای
لیک "هالو" صاحب رجحان شده است
های ، سید ! خود بگو چندین شفق
ملتی با شعر تو خندان شده است ؟
یا که چندین عاشق و اهل ادب
پای درس تو ، "نامبر وان " شده است ؟**
هرچه ما گوییم حرف این دل است
تو چه می دانی که دل حیران شده است
از همه مهر و محبت های تو
جان به جان ، جان داد و جان ، جانان شده است
حال ، اشکالات این شعرم بگو
هی بگو که این شده است و آن شده است !
....
* جشن یک سالگی وبلاگ
** number one
![]()
// کــــــــــــــــلاغ//
واسه بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید
//محبــــــــــــــــوب//
یه شعر معنی دار قشنگ و مامان
نومه سی مو استاد ، شرمسارم هالو
حق شاگردی و فرزندی با شعر
نترسم مو ادا کنم یه جا دو تا شو
نه شعرم هس مث شعر ستاره
یه شعر پرملات ، پر معنی و خو
نه مثل شعر گندم ، شعر سایه شعر خودم
نه میرسه و پی بچه سبیلو
مو باید جون کنم تا شعر سرایم
ولی اونا بوئه شعر شو تو دسشو
ایی فرصت دیه هرگز پیش نمیا
ولی بابا ببخش اصلا نویمو
فقط مو می ترم گویم یه تبریک
با ایی تبریک فقط خاک تو سرم بو
معنی):
یه شعر معنی دار قشنگ و مامان
برای من بیامد استاد ، شرمسارم هالو
حق شاگردی و ( حق ) فرزندی با شعر
من نتوانستم ادا کنم یک جا دو تاشون رو
نه شعرم مقل شعر ستاره اس
یه شعر پر ملات ، پر معنی و خوب ( باشه)
نه مثل شعر گندم ، شعر سایه ، شعر « خودم »
نه می رسد به شعر بچه سبیلو
من باید جان بکنم تا شعری را بسرایم
ولی آنها شعرشون توی دستشونه ( شعرشون همیشه آماده اس )
این فرصت دیگر هرگز پیش نمی آد
ولی بابا ببخش ( من را ) اصلا نمی شود ( شعر درست و درمونی برام ننمیاد )
فقط می تونم یه تبریک بگم
با این تبریک ( گفتنم ) فقط ( می تونم بگم ) خاک تو سرم باشه
![]()
//گـــــــل تی تی //
شعر١)
گفتش یه روز بابایی
اینجا کلاس درسه
نه جای جنگ و دعوا
نه جا برای بحثه
حالا می گم بابایی
خوب نگا کن دخترهات
شعر ها می گن دم به دم
تو قسمت نظرهات
جدا از جنگ و دعوا
شدن با هم اینجا دوست
خانواده شدیم ما
هر چه که داریم از اوست
ای خدای نازنین
ایزد خوب - توانا
ازت دارم یه خواهش
از تو خدای دانا
سالم باشه همیشه
این بابای مهربون
که مثل نداره حتی
روی زمین و کهکشون
تو زندگیش نباشه
هیچ وقتی غصه و غم
درد و بلاش الهی
هر روز بشه کم و کم
شعر2)
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
یه آقا هالوی گل تو خونش نشسته بود
با یه وبلاگ توی دنیای مجازی ساختنش
و با شعرای قشنگ-غمو از چهره زدود
اما باز بذار بگم یه چیزی رو من به تو
هدفش بالاتر از این دنیا و مردمش بود
درسته این وبلاگو و اینترنت و هم بچه ها
شاید حتی واسه اون نداشتن ذره ای سود
اما این بابای ما دلش بزرگ مثه آسمون
دل دریایی داره نه اینکه شکل رود
می رفتم به وبلاگش می اومدم هی را به را
کامنت های مبهم می ذاشتم زود و زود
الان یه ساله این بابا عزیزمه
رو دلم حک شده نامش با تار و پود
امروز اما خواهشی دارم از ایزد گل
برسه به آرزوهاش بابایی جون هر چه زود
![]()
یه چن صد سال پیش از این یکی بود
یکی دیگه نبود و بود نابود
یکی شاعر، همون آقای هالو
که شعرش چون شکر هست و چو آلو
و هستش شهدپرداز زمونه
همون عالی پیام، آره همونه
به خود گفت وا کنه وبلاگ شعرش
کشد بر تار عالم دست مهرش
به شعرش حرف ما و حرف عالم
حقایق خواه شادی خواه از غم
و اومد کم کم از این ور و اون ور
چهل دونه پسر، صد دونه دختر
همه از شعر او خوشحال و راضی
همه گشتند فرزند مجازی
نمی دونم کجا اومد به فکرش
بنازم هوشش و اون فکر بکرش
کلاس شعر برپا کرد هالو
شدیم شاگرد و شد استاد ما او
اگر جانا پدر را دوست داری
معلم را چو جان خود چو داری
بگو آخر چگونه قدردانی
کنی این هر دو را گر یک بدانی
اگر بچه همین شعر و سروده
همه از مهر اون استاد بوده
چه گویم من برای قدردانی
که شد مهرش به قلبم بایگانی
گر استی از هواداران هالو
ندانی نام فرزندان هالو
به شعر بعد آنان را شمردم
و آنان را یکایک نام بردم
و در آن وزن این یک گشته غالب
ولی داره تفاوت توی قالب:
سروده بچه یک شعری دوباره
نداره جنبه، بر داد و هواره
همانا شهدپرداز زمانه
همان هالوی خوش قد و قواره
که خُلقش همچون اشعارش بود نیک
یه سی چل تا مجازی بچه داره
منم یک یک بگویم نام آنها
همه دانند، آخر این چه کاره؟
یکی «میثم» که «شاگرد دوساله»
برامان چون معلم باشد، آره
و آن یک خواهر خوب و بزرگم
که نورانی بود همچون «ستاره»
یکی دیگر که با اشعار «آتیش»
بکرد عالم چو کاغذ «پاره پاره»
و آن یک گر چه «سایه»، «روشن» است او
و در پاییز، شعرش چون بهاره
و «محبوب» آورد شعر محلی
بگو کز شعر شیرینش بیاره
به چون «نوح» او بدارد یک «پسر» لیک
که برعکس او پدر را فکر و یاره
بسی زیبا و سبز است آن زمانی
که «گندم» ساقه ای دیگر در آره
یکی دیگر که شعرش چون «غزال» است
به جز شادی و زیبایی نداره
«خودم»، چی؟ نه خودم نه، او خودش است
بسی بهتر ز من اشعار داره
خمارم از برای شعر شیرین
بگو «ساقی» ز شعرش می بیاره
«مانیسا» و «مانیسا» و «مانیسا»
کم است ار نام او آرم دوباره
و «زهرا» با «کلاغ»، و آن «الهه»
و بچه دیگران یادش نداره
اگر افتاده هرکس از قلم او
بگوید بچه از قلبش درآره
بماند اصل کاری، او که هالو
ز نق نق های او فکر فراره
که باشد «بچه»، اشعار چرندش
به شهر اندر ولی چون اهل غاره
اگر اشعار هریک شهد و شکّر
ولی این یکی شعرش زهر ماره!
اگر چه وزن شعر او خراب است
بسازد این غلط ها هی دوباره
وگر نمره به شعر بد دهی «پنج»
به نمره شعر او کمتر ز «چار»ه
ولی هالو بخواند شعر او را
که او فرزند خود را دوست داره
من این شعرم به استاد بزرگ و
برادرها و خواهرها نثاره
![]()
دویدم و دویدم
سه چار تا خونه دیدم
یکیش که مال بابا ست
خونه ی اول ما ست
خونه ی خانواده
کوچیک ،قشنگ و ساده
خونه ی خواب و خوراک
براش میشم من،هلاک!!!
…
خونه ی دوم من
مدرسه مه هم وطن
خونه ی علم و دانش
امان از امتحانش!
بیست تا ننه یه بابا(1)(
کرور کرور بچه ها
میشن یه خانواده
که رو خر مراده
…
خونه ی سوم اما
فرق داره با این دوتا
نه در داره نه دیوار
نه مامان های بسیار!!!
یه خونه،یه بابایی
چل دختر و یه ماهی
خونه ی شعر و بازی
یه خونه ی مجازی
خوشگله و باحاله
امروز میشه یه ساله
قربون هرچی آپش
شعرای توپ و تاپش
"ای خونه ی با نمک،تولدت مــبــــــــــــارکــــــ “
(1)=منظورم بیست تا معلم و یک بابای مدرسه ست
![]()
چندیست که نیمه طبع من خشکیده
از هیبت کنکور مخم پکیده
هی گفت فلانی ، که کمی شعر بگو
گفتم که خر دروس من زاییده
از درس حسابداری ،شعری می خوای؟
حالا که حساب شعر من تابیده!
گفتا که بزرگداشت هالو باشد
گفتم چه کسی هالو، بزرگش دیده؟
گفتا که بشر ، مراد من استاد است
گفتم که خرم دوباره باز زاییده
چونکه متوجه نشدم منظورت
از شرم ببین صدای من لرزیده!
هالو که گل سر سبد آدم هاست
گرچه که به هالویی خود نازیده
ایشان ، همه دانند دموکرات استند
چشمم ز دموکراسیشان ترسیده!!!
با معرفتو بزرگوارو استاد
هالو پاچه خواری چه قده حال میده!
شوخی به ادب بود ، ببخشا استاد
گر یه مشهدی شمع تو را دزدیده
//آرش فرهنگ پژوه //
استاد مرا به یاد بهلول انداخت
در شط شراب شعر خود لول انداخت
از بسکه به لاگ ناب او سر زده ام
این کار مرا از کت و از کول انداخت
وبگردی ما اگر چو درویشان بود
این کار مرا داخل کشکول انداخت
از بس که به ما پیام عالی دادی
این کار مرا به یاد امپول انداخت!
اشعار تو بس روان وبس نغزو فصیح
از کله بنده فاز با نول انداخت!
سنگینی و طنز هر دو با هم در شعر
شعر تو فنر ز روی باسکول انداخت!
شاگردی آرش است و استادی تو
کین قوت شعر ارش ان غول انداخت
// غـــــــــــــزاله//
استاد خوب و مهربان
هالو به نام و خوش بیان
در جذب دل ها پر توان
لطفش به شاگردان عیان
آبان ماه عاشقان
این دومین ماه خزان
فرخنده باد بر دختران(١)
مولود این وبلاگتان
١)البته پسران هم
//هــــــــادی//
ای شاعر نام آور فوق الاده هالو
ای جاذب هر ذره و هر براده هالو
هولوی الف دار قشنگ و صاف و ساده
مادر به جهان چون تو پسر نزاده هالو
دانست که با هر کس و نا کسی نسازی
آنکس که ترا نام رضا نهاده هالو
گفتند: کجا هر شب جمعه می روی هان
گفتم" به زیارت امام زاده هالو
می بخشی اگر هادی بی ادب نوشته
در وصف تو یک شعر قر و قراضه هالو 
//الف-ساقــــــــــی //
درود استاد
بسی گشتم در این دنیا که یابم
دبیری خوشسخن، همراه و یارم
به ناگه یافـــــــــــــتم یک روز پاییز
همان استاد خود، عالی پیـــــامم
نزدیک به یک سال است که با شما آشنا شدم، در این یک سال تلاطمهای گوناگونی را تجربه کردم؛ که بودن شما برایم بهترین آرامشبخش بوده است. هر از چندگاهی که با شما صحبت میکنم یا برایم پیامی میفرستید، شادیِ ژرفی وجودم را فرا میگیرد. دوست داشتم شعری برایتان میسرودم، ولی سرودن اندیشهای آزاد میخواهد که دیرهنگامیست با آن بیگانهام. پس تنها میتوانم از پروردگار برای اینکه مجالم داد تا شاگردتان باشم سپاسگزاری کنم.
امیدوارم همآره تندرست، شادکام و آزاداندیش باشید.
شاگرد و
دختر کوچک
شما ساقی
توسط جمعی از دوستداران |
برسفره ی بی ریای ما هم بنشین ()
// ســــــــــــــــــــتاره//
شعر١)
با اینکه جهان پر از نقابست
دست همه خنجر و طنابست
هالوی عزیز من همیشه
پاکست و زلال، همچو آبست
گر پیشه کند غزل سرایی
پیش غزلش ، غزل حبابست
گر ساز زند قصایدی چند
هر مصرع آن قصیده نابست
وقتی که به نثر قصه راند
سعدی به برابرش خراب است
من سکته زنم به قالب شعر
او گفته که شعر من شرابست
این لطف و کرم هم از بزرگیست
شاعر شدنم خیال و خواب است
کوتاه کن این غزل ستاره
حسن و صفتش دو صد کتاب است
شعر٢)
چه گویم چه ها دیده ام سالها
به مهر تو بالیده ام سالها
غزلها پسند همه گفته ای
به شعر تو نازیده ا م سالها
از آن بوستان پر از شعر تو
هزاران گلی چیده ام سالها
به دور تو ای شمع گیتی فروز
چو پروانه گردیده ام سالها
به لبهای مان خنده از لطف توست
به طنز تو خندیده ام سالها
تو هالو تخلص نمودی ولی
به هوش تو بالیده ام سالها
.
.
.
خیلی دلم می خواست یه هدیه بهت بدم اما نمی دونستم چی باشه که لایق تو باشه،پیش خودم فک کردم هدیه ی یه سال کسانی رو که برای تو ، از ته دل شعر گفتن رو یه جا جمع کنم و تقدیمت کنم . منو ببخش برای اینکه دستم خالیه .
برای دانلودکامنت شعرا اینـــــــــــــجا کلیک کن. صبر داشته باش عزیز، بالاخره دانلود میشه
![]()
این هم آلبوم عکسای قشنگت به صورت فلش تقدیم به همه ی کسایی که دوست دارن :
دوستان اگه می خاید فلش رو بزرگتر ببینید اینجا کلیک کنید.
///سایه جان برای کار قشنگت و زحمتی که کشیدی با وجود یه نی نی کوچولو و شیطون، واقعن از ته دل مرسی.ایول به تو فوق العاده هستی
///
/// توجـــــــــــــــــــــــــه/ توجــــــــــــــــــــــه///
این هم یک فلش دیگه/ این یکی تمامن دستپخت خودمه
برای اینکه فلش رو بزرگتر ببینید برید اینجا
فدای همتون ستاره
توسط جمعی از دوستداران |
برسفره ی بی ریای ما هم بنشین ()
شعر ١)..............
٢٢ آبــان ٢٢ آبـان
روز تولــــــد وب ...
لاگ جنـــــاب هالو
روز عجین شدن با
شعرای نــاب هالو
٢٢ آبــان ٢٢ آبـان
روز شــــــروع ایندو
شعر و شراب هالو
قلب تماممان هــم
گشته خراب هالو
٢٢ آبــان ٢٢ آبـان
روز شبــــی که آمد
سایه به خواب هالو
قول شــرف: کند او
زنده شبــــاب هالو
٢٢ آبــان ٢٢ آبـان
ای تو که شب کنارت
طنز و کتـــــــاب هالو
روز بزرگ مردیســــت
روز جناب هالــــــــــو
٢٢ آبــان ٢٢ آبـان
شعر ٢)..............
در این تاریخ هالو داده فازی ...
و کرده پرشین مهمون نوازی
به دنیا آمده وبلاگ هالو
همون هالوی نازی ناز نازی
سلامی می کنم بنده بر استاد
اگر چه از سلامم بی نیازی
سپس گویم که تبریک و مبارک
ورودت را به دنیای مجازی
گرفتم جشن کوچیکی که باشی ...
خوش و خوشحال و هم از سایه راضی
خدایی سعی کردم خوب باشه
کلاهت رو بکن والله قاضی
شده این آرزوی سایه حالا
نگه دارش همیشه مثل رازی
...
بگو حالا چه هستی سایه اینجا
سری یا انتهای این پیازی
اگه می خاید فلش رو به صورت بزرگ ببینید اینجا کلیک کنید
"در این وبلاگ باشد تا همیشه
بساط ماندگار شعربازی"



